تبلیغات
معراج ما ... meraje ma
معراج ما ... meraje ma

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ...
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر وقرن
پی آواز حقیقت بدویم ...


ماه

...God grante me the

خدیا عطا كن به من...

serenity to accept the things I can not change

   تحملی كه بپذیرم هر آنچه كه نمیتوانم تغییر دهم...

couraje to change the things I can

شجاعتی كه تغییر دهم هر آنچه میتوانم...

 ... And

و...

.wisdom to know the diffrence

خردی كه تفاوت این دو را بدانم.

گروه اینترنتی پرشین استار |
 www.Persian-Star.net

 



چهارشنبه 8 آذر 1391 توسط بنیامین | نظرات ()

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
                                      وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
                                    گر شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده عشق
                                           جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
                                  طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

 

Image Detail



یکشنبه 12 آذر 1391 توسط بنیامین | نظرات ()

my poor teachers

ببخشید شما ثروتمندید ؟!

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرك پرسید:«ببخشین خانم! شما كاغذ باطله دارین»

 

Drops in 35 Beautiful Examples Of Rain Photography

كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم یك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپایى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود.

گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیركاكائوى گرم براتون درست كنم.»

آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم كنند. بعد یك فنجان شیركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زیر چشمى دیدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه كرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین»؟!

نگاهى به روكش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»

دختر كوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»

آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یك شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن كوچك خانه مان را مرتب كردم.

لكه هاى كوچك دمپایى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم كه هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

Image Detail

 

 



پنجشنبه 2 آذر 1391 توسط بنیامین | نظرات ()



کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ...
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر وقرن
پی آواز حقیقت بدویم ...


بنیامین

آذر 1391
آبان 1391

ابزار وبلاگ نویسان جوان

خوش اومدید. قالب وبلاگ و اون چیزایی که توشه رو می پسندید؟



بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0
دنیای كد آهنگ پسر جهنمی

مرجع کد آهنگ